تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
میوه زندگیم درپنجمین روز تولدت یه زردی خفیفی گرفتی که دکتر صلاح دونست یه شب بیمارستان بخوابی یه شب طولانی بر من گذشت چون هم درد داشتم وهم اینکه اولین بار بود که تنهایی باید رسیدگیت میکردم اینکه هنوز درست شیر نمیخوردی و با کمک شیر خشک سیر میشدی ولی یه پرستار خیلی مهربون توی بیمارستان بهمن بخش نوزادان بود که خیلی بهت رسید وبه من کمک کرد
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
نورا در پنجمین روز تولد زمان ترخیص از بیمارستان
18 روزه بودی که به اصرار مادر بزرگ رفتیم شهرستان این اولین مسافرت شما بود به موطن اجدادی مامان؛حدود دوماه اونجا بودیم توی این مدت مامان بزرگ و زن دایی سمیه خیلی زحمت مارو کشیدن، زن دایی نحوه درست شیر دادن رو به یاد داد وبارها به تو شیر داد چون اونموقع مهراد دایی 6 ماهه بود خیلی ازش ممنونم

عکسهای یک ماهگی نورا خونه مادر بزرگ


نور زندگیم ،دختر زیباروی من ،آرزوی اجابت شده ام دوستت دارم 


تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
